مهدى فرمانيان
131
آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )
به مرتبهء عقل مفارق برسد . نفس جزئى حقيقتى است باقى و سرمدى و در جهان آخرت به بقاى خود ادامه مىدهد ؛ ولى اين بقا ، جسمانى نبوده ، همچنان روحانى باقى مىماند . بنابراين در نظر اسماعيليه معاد روحانى بوده و جسمانى بودن آن محال است . در نگاه آنان عقاب و ثواب به هويت و جوهر اصلى انسان تعلق دارد و تمام لذّات و عقابها در آنجا از نوع معنوى و غيرجسمانى است . « 1 » در نقد اين نظريه بايد گفت كه به تصريح آيات متعدد قرآن ، معاد به صورت جسمانى بوده و خداوند در اين زمينه مىفرمايد : كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها . « 2 » تناسخ : بعضى از مخالفان اسماعيليه ، عقيدهء تناسخ را به آنها نسبت داده و گفتهاند كه اسماعيليه به انتقال روح بعد از مرگ از انسان يا حيوان ديگرى معتقد است ، ولى اكثريت اسماعيليه آن را ردّ كرده و آن را نپذيرفتهاند . گويا از بعضى از نوشتههاى نسفى اين مطلب استشمام مىشده است كه ابو حاتم رازى و حميد الدين كرمانى به اصلاح آن پرداختهاند . بنابراين عقيده تناسخ از عقايد اسماعيليه نيست . « 3 » تأويل : اسماعيليه تأويل و باطنىگرى را از مهمترين عقايد خود دانسته ، تمام معارف و احكام دين را داراى حقايقى باطنى مىدانند . قرامطه و اسماعيليان نخستين به باطن بيشتر از ظاهر اهميّت مىدادند و باطن را روح دين مىدانستند و در نگاه آنها شريعت بدون تأويل از هيچ ارزشى برخوردار نيست . نسفى آنچنان بر باطن تأكيد مىورزيد كه از سوى خود قرامطه مورد نقد قرار گرفت . به همين سبب فاطميان در تعديل آن كوشيدند و به ظاهر و باطن توجه كردند ، تا اتهام بىدينى و تكفير شامل حال آنان نگردد . اسماعيليه مهمترين نقش امام را بيان حقايق نهفته در كتاب و سنّت دانسته ، به همين سبب به باطنيه معروف گشتند . « 4 » تأكيد بيش از حدّ اسماعيليه به باطن ، باعث نقدهايى از سوى مخالفان آنها شده است .
--> ( 1 ) . همان ، مقالهء « معاد از ديدگاه اسماعيليه » . ( 2 ) . سورهء نساء ، آيهء 56 . ( 3 ) . تاريخ الاسماعيلية ، ص 229 - 230 . ( 4 ) . اسماعيليه ، مقالهء « اسماعيليه و باطنىگرى » .